Flying without wings
Kim Taehyung
prt:۲
"پسر دنبال راه نجاتی بود تا دختر رو از خودش جدا کنه همینجور که این ور اون ور نگاه میکرد خواهرش رو دید خنده روی لب هاش نشست خواهرش کنار وایستاده بودو اونارو نگاه میکرد پسر بی توجه به دختر غربیه به طرف خواهرش رفت اونو تو بغلش گرفت وقتی خواهرش رو بغل کرد، دختر پسر رو پس زد که پسر گفت:"
- ا.ت چی شده؟از من ناراحتی؟*ناراحت*
+تو هممون کاری با من کردن رو با اون دختر کردی اوناهم منو تنها ولم کردن چرا کمکش نکردی؟چرا به حرفاش گوش ندادی؟*بلند*
-قربونت بشم من ناراحت نشو الان میرم ببینم چرا کمک میخواد هرکاری بخواد براش انجام میدم خوب تو فقط ناراحت نباش باشه*مهربون*
"پسر بعد از گفتن حرفش به سمت دختر غریبه رفت وقتی به قیافش دقت کرد یه لحظه قیافه خواهرش رو دید پسر یه لحظه پلک زد که دوباره قیافه دختر به حالت عادی برگشت
پسر لبخند مهربونی زد گفت:"
-ببخشید که به حرفات گوش ندادم چه کمکی از دستم بر میاد*لبخند*
"پسر صدایی شبیه صدای خواهرش دم گوش پسر زمزمه کرد"
+کمکش کن داداشی کمکش کن*اروم *ضعیف*
"پسر نمیدونست خوابه یا بیدار چیز عجیبی بود
چشماش رو باز کرد از جاش سرع بلند شد سریع سریع نفس میکشید عرق از صورتش خیسش قطه قطه میچکید روی بلوزش میوفتاد بعد از کمی کلنجار رفتن با افکارش مثل برق گرفته ها به سمت گوشی رفت گوشی رو برداشت به مامانش زنگ زد بعد از کمی بوق بلخره مامانش جواب داد:"
-مامان هنوز اونجایین
م.ت:اره اینجاییم میخوایم امشبم اینجا بمونیم
"پسر نفس عمیقی کشید گفت:"
-باشه پس من میخوابم شب بخیر
م.ت:شب توهم بخیر پسرم
ادامه دارد....
🫧پنجاه تایی شدیم واقعا نمیدونم چطوری تشکر کنم وای خرذوق شدم😭 واقعا ممنونم از شما که به خوانواده کوچیک من پیوستید امیدوارم بتونم کاری کنم که پشیمون نشین و اینکه الان تعدادمون زیاد شده پس خواهش میکنم حمایت هاتون هم بیشتر بشه من با کامنت هاتون انرژی میگیرم پس خواهش میکنم برام کامنت بزارین
بوس به کلتون🫧
prt:۲
"پسر دنبال راه نجاتی بود تا دختر رو از خودش جدا کنه همینجور که این ور اون ور نگاه میکرد خواهرش رو دید خنده روی لب هاش نشست خواهرش کنار وایستاده بودو اونارو نگاه میکرد پسر بی توجه به دختر غربیه به طرف خواهرش رفت اونو تو بغلش گرفت وقتی خواهرش رو بغل کرد، دختر پسر رو پس زد که پسر گفت:"
- ا.ت چی شده؟از من ناراحتی؟*ناراحت*
+تو هممون کاری با من کردن رو با اون دختر کردی اوناهم منو تنها ولم کردن چرا کمکش نکردی؟چرا به حرفاش گوش ندادی؟*بلند*
-قربونت بشم من ناراحت نشو الان میرم ببینم چرا کمک میخواد هرکاری بخواد براش انجام میدم خوب تو فقط ناراحت نباش باشه*مهربون*
"پسر بعد از گفتن حرفش به سمت دختر غریبه رفت وقتی به قیافش دقت کرد یه لحظه قیافه خواهرش رو دید پسر یه لحظه پلک زد که دوباره قیافه دختر به حالت عادی برگشت
پسر لبخند مهربونی زد گفت:"
-ببخشید که به حرفات گوش ندادم چه کمکی از دستم بر میاد*لبخند*
"پسر صدایی شبیه صدای خواهرش دم گوش پسر زمزمه کرد"
+کمکش کن داداشی کمکش کن*اروم *ضعیف*
"پسر نمیدونست خوابه یا بیدار چیز عجیبی بود
چشماش رو باز کرد از جاش سرع بلند شد سریع سریع نفس میکشید عرق از صورتش خیسش قطه قطه میچکید روی بلوزش میوفتاد بعد از کمی کلنجار رفتن با افکارش مثل برق گرفته ها به سمت گوشی رفت گوشی رو برداشت به مامانش زنگ زد بعد از کمی بوق بلخره مامانش جواب داد:"
-مامان هنوز اونجایین
م.ت:اره اینجاییم میخوایم امشبم اینجا بمونیم
"پسر نفس عمیقی کشید گفت:"
-باشه پس من میخوابم شب بخیر
م.ت:شب توهم بخیر پسرم
ادامه دارد....
🫧پنجاه تایی شدیم واقعا نمیدونم چطوری تشکر کنم وای خرذوق شدم😭 واقعا ممنونم از شما که به خوانواده کوچیک من پیوستید امیدوارم بتونم کاری کنم که پشیمون نشین و اینکه الان تعدادمون زیاد شده پس خواهش میکنم حمایت هاتون هم بیشتر بشه من با کامنت هاتون انرژی میگیرم پس خواهش میکنم برام کامنت بزارین
بوس به کلتون🫧
- ۴۴۵
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط